۱۳۹۴ دی ۲۴, پنجشنبه

آثار شاخص سینمای پیش از انقلاب ایران در فنلاند به نمایش درمی‌آید

شماری از آثار برجسته سینمای پیش از انقلاب ایران در فنلاند به نمایش درمی‌آید.

سینماتک هلسینکی در ماه فوریه مجموعه‌ای از آثار موج نوی سینمای ایران از دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی را در برنامه‌ای تحت عنوان "یک اتفاق ساده: داستان‌هایی از موج نوی سینمای ایران" به نمایش می‌گذارد.

نمایش فیلم‌هایی از فرخ غفاری، کامران شیردل، داریوش مهرجویی، سهراب شهید ثالث و بهرام بیضایی یکی از اولین بررسی‌های منسجم سینمای پیش از انقلاب ایران در فنلاند است.

بخش عمده‌ای از این برنامه که با همکاری فیلمخانه ملی ایران ترتیب داده شده تابستان گذشته در شهر بولونیای ایتالیا به نمایش درآمد.

نسخه‌های نمایش داده شده از فیلم‌ها عمدتاً نسخه‌های مرمت شده یا کپی‌های تازه از این آثار هستند.

از بین آثاری که در این برنامه به نمایش درخواهند آمد فیلم‌های "گاو" و "اون شب که بارون اومد" توسط فیلمخانه ملی ایران و "رگبار" توسط سینماتک بولونیا مرمت شده‌اند.

 

فیلم ایرانی 'اژدها وارد می‌شود' در بخش مسابقه جشنواره برلین

فیلم "اژدها وارد می‌شود"، ساخته مانی حقیقی به بخش مسابقه جشنواره فیلم برلین راه یافت.

ریاست هیئت داوران شصت و ششمین دوره این جشنواره که از ۱۱ تا ۲۱ فوریه سال ۲۰۱۶ برگزار می‌شود، بر عهده مریل استریپ، بازیگر آمریکایی است.

از میان فیلم‌هایی که تاکنون برای بخش مسابقه انتخاب شده‌اند، می‌توان به اشتراکی ساخته توماس وینتربرگ، فیلمساز دانمارکی و مرگ در سارایوو، به کارگردانی دنیس تانوویچ از بوسنی اشاره کرد.

خبرهای زیادی درباره جزئیات و داستان اژدها وارد می‌شود - با نام قبلی شن جن ین - منتشر نشده، اما ظاهرا موضوع آن درباره گروهی چریکی در دوره پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ است.

روز گذشته در گزارش‌هایی تائید نشده، شایعاتی مطرح شد که این فیلم به دلیل حضور مسعود بهنود، روزنامه‌نگار ایرانی در نمایی از فیلم، از بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر کنار گذاشته شده است.

بر اساس این گزارش‌ها شرط شرکت دادن این فیلم در بخش مسابقه حذف نماهای مربوط به آقای بهنود عنوان شده که گفته می‌شود با مخالفت کارگردان روبه‌رو شده است.

هر چند مانی حقیقی امروز دوشنبه ۲۱ دی ماه در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا "شایعات" درباره فیلم تازه‌اش را رد کرده و گفته است "تا این لحظه من هیچ واکنشی از بخش ممیزی وزارت ارشاد دریافت نکرده‌ام، البته معنی آن نیست که دریافت هم نخواهم کرد".

ظاهرا علاوه بر مسعود بهنود گفت‌وگوهایی هم با تورج دریایی، مورخ و همین طور لیلی گلستان، مترجم و مادر کارگردان، در بخش‌هایی از این فیلم داستانی گنجانده شده است.

در فیلم اژدها وارد می‌شود امیر جدیدی، همایون غنی‌زاده، احسان گودرزی، نادر فلاح، علی باقری و کیانا تجمل بازی می‌کنند.

کارگردان مشغول کارند، آبادان و پذیرایی ساده از فیلم‌های پیشین مانی حقیقی هستند.

 

۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

بازآفرینی مرگ از عشقی و فرخی تا حمید اشرف و مرضیه اسکویی؛ عکس‌های آزاده اخلاقی

عکس های آزاده اخلاقی همراه با مجموعه عکس‌های "به روایت یک شاهد عینی" کتاب جدید این مجموعه در گالری محسن در تهران رونمایی شد. در این نمایشگاه که از بیست و هفتم آذر به مدت یک هفته برگزار شد، برای اولین بار ۱۷ قطعه عکس این مجموعه در کنار هم به نمایش گذاشته شدند.

عکس های آزاده اخلاقی هفده مرگ در تاریخ معاصر ایران را بازآفرینی کرده اند.

در این مجموعه، مرگ هفده چهره سیاسی، فرهنگی ایران به تصویر کشیده شده است: صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین (۳ تیر ۱۲۸۷)، محمدتقی‌خان پسیان (۱۵ مهر ۱۳۰۰)، میرزاده عشقی (۱۲ تیر ۱۳۰۳)، محمد فرخی‌یزدی (۲۵ مهر ۱۳۱۸)، تقی ارانی (۱۴ بهمن ۱۳۱۸)، آذر شریعت‌رضوی، مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی (۱۶ آذر ۱۳۳۲)، فروغ فرخزاد (۲۴ بهمن ۱۳۴۵)، محمد مصدق (۱۴ اسفند ۱۳۴۵)، غلامرضا تختی (۱۷ دی ۱۳۴۶)، صمد بهرنگی (۱۲ شهریور ۱۳۴۷)، مرضیه احمدی اسکوئی(۶ اردیبهشت ۱۳۵۳)، بیژن جزنی (۲۹ فروردین ۱۳۵۴)، حمید اشرف (۸ تیر ۱۳۵۵)، علی شریعتی (۲۹ خرداد ۱۳۵۶)، محمود طالقانی (۱۹ شهریور ۱۳۵۸)، مهدی باکری (۲۵ بهمن ۱۳۶۳) و سهراب شهیدثالث (۱۰ تیر ۱۳۷۷).

آزاده اخلاقی در جلسه رو نمایی کتاب و افتتاح نمایشگاه به پروژه جدید خود اشاره کرد که بازآفرینی ۱۵ رویداد تاریخی در فاصله انقلاب مشروطیت و انقلاب پنجاه و هفت است.

 

بهترین‌های سال ۲۰۱۵؛ ده سریال‌ تلویزیونی تماشایی

از مجموعه های تلویزیونی اسکاندیناوی با فضای سردشان و خداحافظی مجموعه "مد من" گرفته تا سریال های بریتانیایی. بن داول، منتقد تلویزیونی، درباره ده سریال برگزیده خود در سال ۲۰۱۵ توضیح می دهد.

۱۰- میراث (The Legacy)

اولین فصل از این مجموعه تلویزیونی دانمارکی با وجود پس زمینه تاریخی آن یک ماجرای خصوصی خانوادگی بود. اختلافات خواهران و برادران پس از تصمیم مادرسالار خانواده برای به ارث گذاشتن منزل خانوادگی برای دختری که او را در نوزادی رها کرده بود، خیلی عالی حلاجی می کند. با توجه به اینکه در پایان فصل اول این مجموعه تقریبا همه معضلات و پیچیدگی های داستان حل شده بود، خلق همان جزییات تاثیر گذار برای فصل های بعدی دشوار به نظر می رسید. ولی "میراث" توانست همان کیفیت ها و جذابیت های داستان را ادامه دهد و اعضای خانواده در فضای سرد، یخ زده و زیبای مناطق روستایی دانمارک اختلافات و بحران های خانوادگی تازه ای یافتند که تداوم این مجموعه را دیدنی می کند.

۹- پل (The Bridge)

این مجموعه جنایی و غمناک محصول مشترک کشورهای اسکاندیناوی با وجود از دست دادن یکی از دو شخصیت اصلی داستان توانست فصل سوم را با موفقیت و اعتماد به نفس ادامه دهد. در پایان فصل دوم هانس روزنفلت، کارگردان این مجموعه، تصمیم گرفت شخصیت مارتین روهده، یکی از دو کارآگاه داستان (با بازی کیم بودنیا) را حذف کند.

در فصل سوم مجموعه ساگا نورن (با بازی سوفیا هلین) کارآگاه زنی که به عارضه ای شبیه سندروم آسپرگر مبتلاست در مرکز داستان تنها ماند. اما این مشکل به فرصتی برای افزودن به خلافیت هنری و پیچیدگی داستانی این مجموعه بدل شد که در فضایی آکنده از هیجان ، التهاب و دسیسه قهرمان زن خود را تا سر حد امکان تحت فشار قرار داد و به چالش کشید. او پس از چند اپیزود در فصل سوم مجموعه بالاخره همکار تازه ای پیدا می کند.

مجموعه های تلویزیونی محصول اسکاندیناوی مثل "بورگن" یا "قتل" معمولا پس از سه فصل پایان می یابند در نتیجه شاید این فصل آخرین ماموریت های کارآگاه ساگا نورن باشد. ولی بدون شک طرفداران این مجموعه فصل چهارمی را طلب خواهند کرد.

بیشتر بخوانید: بهترین‌های سال ۲۰۱۵؛ ده فیلم تماشایی

۸- خانه پوشالی (House of Cards)

دسیسه هایی که در دو فصل قبلی این مجموعه در نهایت باعث شد شخصیت اصلی و ماکیاولی داستان به نام فرانک آندروود (با بازی کوین اسپیسی) به مقام قدرتمند ترین مرد جهان برسد تماشاچیان "خانه پوشالی" را مجذوب خود کرد. اما در فصل اخیر که فرانک آندروود به مقام ریاست جمهوری آمریکا رسیده امکان داشت این مجموعه جذابیت جادویی خود را از دست بدهد؟ نه ! تا زمانیکه کوین اسپیسی این داستان را هدایت کند چنین خطری "خانه پوشالی" را تهدید نمی کند.

سومین فصل این مجموعه که پس زمینه آن تلاش فرانک آندروود برای حفظ قدرتش و کنترل سکان سیاست آمریکاست بینندگان را ناامید نمی کند."خانه پوشالی" یک مجموعه تلویزیونی بالغ، مملو از دسیسه، پیچیده و گاه سرگیجه آور است. ولی بینندگانی که به این پیچیدگی ها دقت کنند پاداش درخوری خواهند گرفت.

۷- بازی تاج و تخت (Game of Thrones)

این مجموعه تلویزیونی محصول شرکت تولیدات سرگرم کننده اچ بی او، داستان تاریخی بسیار سرگرم کننده با چاشنی سکس و شمشیر، پنجمین فصل نمایش خود را در سال ۲۰۱۵ آغاز کرد. این مجموعه به مرور از منبع اصلی فیلمنامه خود بسیار دور شده و آز آنچه که جورج آر آر ماریتن، نویسنده تمامی قسمت های مجموعه نوشته، فراتر رفته است.

اما کماکان درامی جسورانه و پر از اعتماد به نفس است که میلیونها بیننده را در دنیایی که آفریده غرق کرده است. علاوه بر صحنه های مرگ خشونت بار و برهنگی های وسوسه برانگیزش این مجموعه از یک ذکاوت هنری عالی برخوردار است که تصورات و توقع بیننندگان از داستانهای فانتزی را به کلی دگرگون کرده است. مجموعه با کلاس و اعتیاد آوری است.

۶- فارگو (Fargo)

این مجموعه تلویزیونی در فصل دوم نیز ما را به سرزمین های کم جمعیت و غرب میانه آمریکا و در اوج سرما و یخبندان سال ۱۹۷۹ می برد، داستانی مملو از خشونت های سنگدلانه و ارعاب. "کارآگاه حقیقی" مجموعه پلیسی آمریکایی دیگر، در فصل دوم نمایش از آنچه که باعث موفقیت آن شده بود فاصله گرفت ولی نوآ هاولی، تهیه کننده مجموعه "فارگو"، فصل دوم این مجموعه را دقیقا به سیاق فصل اول، با فیلمنامه ای شق و رق، آغشته به معیارهای اخلافی و گاه طنز آمیز، ادامه داد.

در فصل دوم داستان روی اد بلومکیست قصاب ساده لوح و نبرد خونین بین دسته های گانگستری رقیب تمرکز دارد. در عین حال شاهد مواردی از بازیگری های در خور تحسین هستیم، از جمله بازی تد دانسون در نقش یک پلیس سالخورده و دوست داشتنی و یا جین اسمارت که نقش مادرسالاری به نام فلوید را بازی می کند. جای شکرش باقی است که فصل سوم این مجموعه در دست تهیه است.

۵- فاجعه (Catastrophe)

در این مجموعه تلویزیونی بریتانیایی که توسط کانال چهار پخش شد، شارون هورگان و راب دلانی نقش عاشق و معشوق را بازی می کنند که یک بار همبستری آنها به بارداری ناخواسته می انجامد. ارتباط عالی و طبیعی بین این دو بازیگر و دیالوگ های هوشمندانه، بی ادبانه و بسیار خنده دار به این مجموعه کمدی قدرت تاثیر گذاری ویژه ای می دهد.

فصل دوم آن که در مجموع فضای تیره و تار تری دارد حتی ممکن است از فصل اول موفق تر از آب درآید. واقع گرایی و باورکردنی بودن تنش ها و دعواهای دردناک در متن داستان باعث شد که بیش از محصولات تلویزیونی دیگر در بریتانیا مورد ستایش و تحسین قرار بگیرد.

۴- بهتره به سول زنگ بزنی (Better Call Saul)

چگونه می توان روال داستان مجموعه تلویزیونی آمریکایی بسیار موفق "برکینگ بد" را که اگر فقط یک معیار اخلاقی داشته باشد این است که نمی توان به عقب بازگشت، ادامه داد. وینس گیلیگان در فصل جدید این به سراغ یکی از جذابترین شخصیت های این مجموعه رفت و تماشاچیان را با زندگی سول گودمن (با بازی باب اودنکیرک) قبل از آشنایی او با والتر وایت آشنا کرد.

توقع بینندگان و علاقمندان بسیار بالا بود. ولی ابتکار تهیه کننده مجموعه در واقع درسی بود که نشان داد چگونه می توان شخصیتی فرعی را به یک شخصیت تمام و کمال تبدیل کرد. با بهره گرفتن از بازی عالی شخصیت اصلی، این سفری بود به دنیای قبل از شروع "برکینگ بد" که علاقمندان این مجموعه مشتاق آن بودند ولی در عین حال در نوع خودش باعث تثبیت و تقویت این مجموعه شد. و جدا و حقیقتا خنده دار بود.

۳- پولدارک (Poldark)

تلویزیون بی بی سی در دوران فعالیت خود مجموعه های درام بسیار خوبی عرضه کرده، از "غرور و تعصب" و "میدل مارچ" گرفته تا "دوست مشترکمان" و "کرانفورد". ولی هیچ گاه یکی از آثار قبلی خود را به این حد با نشاط و با این تبحر بازسازی و بازآفرینی نکرده است.

در این مجموعه به منبع اصلی یعنی دو کتاب داستان وینستون گراهام نویسنده معاصر بریتانیایی در مورد زندگی یک صاحب معدن در ناحیه کورنوال در اواخر قرن هجدم رجوع شده است. نتیجه این بازآفرینی یک مجموعه تلویزیونی بسیار گیرا و حتی تکان دهنده ای است که از آیدن ترنز، بازیگر شخصیت اصلی داستان یعنی راس پولدارک، یک ستاره مسلم ساخته است.

هر چند او ظاهر بسیار مردانه و جذابی دارد و در چند صحنه نیمه برهنه ظاهر شد و دوستدارانش را خوشحال کرد ولی در عین حال بازیگر توانایی است. این مجموعه رجعتی بود که در سال ۲۰۱۵ مشتاقه انتظارش می رفت.

۲- مد من (Mad Men)

دوستداران این مجموعه باید بالاخره یک روزی با شخصیت دان دریپر ( با بازی جان هم) خداحافظی می کردند و داستان طوری پیش رفت که خروج او بسیار طبیعی بود. متیو واینر خالق این مجموعه گفت می خواهد همه شخصیت های مجموعه در پایان داستان به نسبت آغازش کمی شادتر باشند و بدون شک او در این کار موفق بوده است.

ولی ادامه این مجموعه در سال ۲۰۱۵ پر از ماجراهای خوش نبود. بتی همسر سابق دان دریپر (با بازی جنیوری جونز) به سرطان ریه مبتلا شد ولی پس از چندین اپیزود، همسر سابقش بالاخره به نوعی آرامش درونی رسید.

اما آیا این شخصیت خیالی، یکی از نوابغ صنعت آگهی های تجاری، آن طور که داستان به ما القاء می کند خالق آگهی معروف کوکاکولا در سال ۱۹۷۱ بود؟ در طول مجموعه این نکته به شکل زیرکانه و زیبایی مبهم نگاه داشته شد ولی به علاقمندان امکان داد که در دقایق آخر داستان از افکار و تخیلات خود هر نتیجه ای که می خواهند بگیرند. بله، کمی فریبنده بود ولی دنیای آگهی های تجاری همین است و دان دریپر غیر از یک آگهی چیز دیگری نبود.

۱- تالار گرگ (Wolf Hall)

این بهترین مجموعه تلویزیونی سال بود و حتی شاید بهترین مجموعه ای که تاکنون توسط تلویزیون بی بی سی تولید شده است. واقعا به همین خوبی بود. داستان آن بر اساس دو کتاب هیلاری منتل نوشته شده و بیننده را به دوران پر دسیسه سلطنت تئودروها در انگستان می برد. داستان نه بر هنری هشتم و یا همسران نگون بختش بلکه روی توماس کرامول رییس الوزرای پادشاه تمرکز دارد. مارک ریلنس با ظرافت و دقت و بازی بسیار هوشمندانه ای تمام جزییات این شخصیت از جمله درد و هراس او را به بیننده منتقل می کند.

اولین طلاق هنری هشتم و سپس وصلت مصیبت بارش با آن بولین حکایت شناخته شده ای است اما دستاورد عظیم این مجموعه اشباع کردن این حکایت شناخته شده با تنش های جذاب دراماتیک و ترکیب کردن زندگی شخصی با زندگی علنی شخصیت های داستان آن هم با تبحری قیمتی است. حاصل کار یک اثر حماسی و کم نظیر است.

 

'حجم دانلود غیرقانونی و تکثیر غیرمجاز سریال شهرزاد بسیار بالاست'

علی اسد‌زاده، پخش کننده مجموعه تلویزیونی "شهرزاد"، گفته است که میزان استقبال مردم از این سریال بسیار خوب است اما به دلیل تکثیر و دانلودهای غیرمجاز، سودی از این استقبال نصیب سازندگان نمی‌شود.

سریال شهرزاد که تاکنون ده قسمت از آن در شبکه خانگی پخش شده است، قصه زندگی یک دانشجو و یک روزنامه نگار در دوران کودتای ٢٨ مرداد را روایت می‌کند و به گفته سرمایه‌گذارانش نزدیک به ٣٠ میلیارد تومان صرف ساختش شده است. بر خلاف سریال هایی که از تلویزیون ایران به رایگان پخش می شود، مخاطبان برای تماشای هر یک از محصولات شبکه خانگی، باید آن را از فروشگاه های معتبر خریداری کنند.

به گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا) آقای اسدزاده گفته است:‌ "این روز‌ها تقریبا همه مردم سریال شهرزاد را می‌بینند و در جریان آن هستند اما اینکه چگونه این سریال دیده می‌شود جای سوال دارد."

بیشتر بخوانید: درباره سریال شهرزاد

او گفته است که به دلیل دانلودها و تکثیرهای غیرقانونی، تیراژ این سریال بیشتر نشده است.

سازندگان آثار سینمایی و تلویزیونی سال‌هاست که از قاچاق و دانلودهای غیرقانونی تصویری گلایه‌مندند و این عوامل را سبب تضییع حقوق خود و تضعیف بنیه اقتصادی سرمایه‌گذاران این حوزه می دانند. علاوه بر تکثیرهای غیرمجاز، سایت های فراوانی در اینترنت، فیلم های سینمایی و تازه‌ترین قسمت‌های بسیاری از سریال‌های ایرانی را جهت تماشا یا دانلود غیرقانونی در اختیار مخاطبان می‌گذارند.

بیشتر بخوانید: مبارزه با قاچاق فیلم؛ سایت قانونی برای تماشای فیلم‌ها چیست

علی اسدزاده گفته است: "وضعیت دانلود غیرمجاز و عرضه کپی غیرمجاز حتی در شهرستان‌ها بسیار بد‌تر است و آمار فروش نسخه اصلی در برخی شهرستان‌ها خیلی پایین است."

او از دولت و وزارت ارشاد خواسته است که "به صورت جدی وارد عمل شوند و در اولین مرحله سایت هایی را که لینک دانلود غیر مجاز سریال‌ها و فیلم‌ها را قرار می‌دهند کاملا فیلتر و مسدود و با مسئولان سایت‌ها نیز برخورد کنند."

آقای اسدزاده همچنین از اینکه تلویزیون ایران، تبلیغات محصولات شبکه نمایش خانگی را پخش نمی‌کند انتقاد کرده است.

 

مدیریت صدا و سیما از پخش مصاحبه محمد جواد ظریف با برنامه نود جلوگیری کرد

ممانعت مدیران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از پخش مصاحبه عادل فردوسی پور با محمد جواد ظریف، واکنش وزارت خارجه را درپی داشت.

به گزارش خبرگزاری فارس، سخنگوی وزارت خارجه در این خصوص گفت: «صداوسيما بخاطر اين اقدام غير مسوولانه به افكار عمومی پاسخ دهد».

دوشنبه شب، عادل فردوسی پور در ویژه برنامه نود به مناسبت شب یلدا، اعلام کرد مصاحبه ورزشی این برنامه با محمد جواد ظریف، وزیرخارجه، به تشخیص مدیران صدا و سیما پخش نمیشود.

عادل فردوسی پور بدین مناسبت از مردم و آقای ظریف عذر خواهی کرد.

به گزارش سایت دیپلماسی ایرانی، نزدیک به وزارت امورخارجه، آقای ظریف در پیامکی به عادل فردوسی پور گفته است که پخش نشدن مصاحبه برای وی مهم نیست و به او توصیه کرده است که « بی جهت درگیر نشود». 

 

۱۳۹۴ آذر ۲۸, شنبه

معاون رادیو و تلویزیون دولتی ایران نسبت به همکاری بازیگران با شبکههای ماهوارهای خارج هشدار داد

معاون رادیو و تلویزیون دولتی ایران روز سه شنبه نسبت به همکاری بازیگران با شبکههای ماهوارهای خارج از ایران هشدار داد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا،علیاصغر پورمحمدی گفت: «تردیدی نیست که ما در حال حاضر با بحران گستردهای در تلویزیون مواجه هستیم... اما اگر بازیگر یا هر فرد دیگری با این شبکهها همکاری کند ما دیگر از همکاری با او معذور میشویم

یک روز پیش از این، حسین نوشآبادی، سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،  هشدار داده بود که هرگونه همکاری،تماس، مصاحبه و ارسال آگهی به شبکههای ماهوارهای چه رادیو و چه تلویزیون، و آنچه شبکههای معاند نامید، ممنوع و تخلف است.

آقای نوش آبادی از هنرمندان خواسته بود که مراقبت کنند به گفته او، بیجهت آب به آسیاب دشمن نریزند و برای خودشان مشکل ایجاد نکنند و هشدار داده بود که در غیر این صورت با آنان برخورد خواهد شد.

تعدادی از شبکههای ماهوارهای فارسی در خارج از ایران، طی سالهای اخیر، همکاری با هنرمندان داخل ایران یا پخش آثار هنری آنها را افزایش دادهاند.

 

۱۳۹۴ آذر ۲۲, یکشنبه

آیا نگاه شاملو به موسیقی سنتی به تدریج نرم‌تر شد؟

این روزها ۹۰ سال از تولد احمد شاملو می گذرد.

احمد شاملو بی‌تردید برجسته‌ترین شاعر نوآور ایران در روزگار ماست. شاعر نادری که اندیشه های نو را در قالب زبانی فاخر که غیر از زبان من و توست بیان می کند.

چیزی که در وهله اول این زبان را می سازد موسیقی واژه ها و پیوند متوازن میان آنهاست. در واقع شعر شاملو به یک کمپوزیسیون موسیقی می ماند. همان موزیکالیته‌ای که در جستجوی آن است از پیوند واژه‌ها و البته سکوت میان آن ها به دست می آید.

جمله معروف آن‌جا که زبان باز می ماند موسیقی آغاز می شود در مورد شعر شاملو به این شکل تغییر می کند که موسیقی درونی واژه ها نمی گذارد که زبان از سخن بازماند.

شاملو خود افسوس می خورد که به دلائل اقتصادی و فرهنگی خانواده نتوانسته از اول به جای شعر دنبال موسیقی را بگیرد. دو سه سالی هم نزد یک استاد موسیقی قواعد آرمونی و کمپوزیسیون را آموخته ولی بعد آن را نیمه‌کاره رها کرده است. و باز خود می گوید که شب ها که صدای پیانوی دختران همسایه را می شنیده چه حسرتی می خورده است. و بعد به این نتیجه می رسد که شعر در او عقده فروخورده موسیقی است.

این همه علاقه به موسیقی، شاملو را به سوی موسیقی شعر- به ویژه موسیقی درونی آن- سوق داده است. بلا درنگ باید گفت که موسیقی مورد نظر شاملو موسیقی سنتی و نوع نو آورانه آن نیست. او مجذوب موسیقی جهانی است و موسیقی سنتی را در ذات خود بی ارزش می داند و هرگونه نوسازی آن را باطل و بیهوده.

نگاهی هم به مجموعه آنچه از آفریده های فرهنگی که احمد شاملو در ذهن خود می پروراند، نشان می دهد که پس از شعر- و حتی گاهی شاید پیش و بیش از آن- دلبسته موسیقی بوده است. حالا که به هر جهت به جای موسیقی دان شاعر شده، موسیقی درونی شعر را به کارگاه اندیشه خود برده و دنیای دیگری از موسیقی آفریده است.

بیشتر بخوانید: شاملو، دهه و دهه‌ها؛ یادداشتی از محمد قائد

شاملو بر این اعتقاد بود که گذر از فرایند آفرینش هنری از عهده موسیقی سنتی برنمی آید. چرا که نوازنده ایرانی که از صد سال پیش"همین جور گرفته ته بن بست نشسته و دلش را به کمانچه کشیدن خوش کرده است، از دنیای پهناور این هنر تنها اسم چند تا از ردیف ها را می داند و در محدوده تجربیاتش جز پیش درآمد و رنگ و چهار مضراب چیزی نمی شناسد."

آنهایی هم که می خواسته اند با تکیه بر تمهیدات فنی از دل موسیقی سنتی نوعی موسیقی ملی بیرون بکشند آب در هاون می کوبند تا وقتی که موسیقیدان ایرانی مجبور است در فضای محدود ردیف حرکت کند چیز دندان گیری به دست نمی آید. به تمرین سرعت در سلول انفرادی می ماند."

شاملو حرف های دیگری نیز در ناتوانی موسیقی سنتی ایران برای نو شدن دارد. از جمله از مونوفونیک بودن آن می گوید و ناسازگاری های سازهای آن و در نهایت می گوید:

"موسیقی ایران برای برون جستن از این بن بست نیازمند نیمائی است که کهنگی و اندراس را با همه وجود خودش حس کند و با جسارتی انقلابی جلوی آن بایستد."

اعتراض‌ها به دیدگاه شاملو

انتشار نظرات شاملو درباره موسیقی سنتی در میان زبان هائی که از ترس بسته ماندند، یکی دو زبان را به اعتراض گشود. نظر غالب در واکنش ها این بود که آن چه شاملو می گوید ناشی از ناآشنا بودن او با موسیقی سنتی است.

با این همه شاملو در جای دیگری حرف آخر خود را می گوید:"با یک ساز یک اکتاو و نیمی یک جهان پر از ناله و درد را نمی توان بیان کرد. با این موسیقی حق انسان معاصر نادیده گرفته می شود."

یکی از معترضان که خطر کرد و زبان را به پاسخگوئی گشود، محمد رضا لطفی موسیقیدان و نوازنده سنتی بود.

او در آغاز گفته بود شعر نو که شاملو نماینده برجسته آن است هیچ گاه نتوانسته از دایره محدود روشنفکری فراتر برود و به توده های میلیونی راه پیدا کند. حال آن که میلیون ها ایرانی مجذوب و مفتون موسیقی سنتی هستند.

اعتدال در ذهن و بیان

گمان می کنیم اگر اعتدالی در ذهن و بیان باشد نیمی از حرف های هر دو طرف را می توان پذیرفت.

هنر را با فن نباید به اشتباه گرفت. موسیقیدانان مدرن صحبت از ارزش ذات صوت به میان آورده اند، وقتی هر صوتی واجد ارزش باشد چطور موسیقی سنتی ایران با همه ظرافت های ساختاری می تواند بی ارزش تلقی شود.

از سوی دیگر رکود و جمود ارزش ها را مخدوش می سازد. با نوآوری و نوسازی می توان موسیقی سنتی را با نیازهای جامعه هماهنگ ساخت. جهان غرب نیز با حرکت های انقلابی موسیقی خود را تغییر داده و همیشه آن را " به روز" کرده است. سال هاست که در ادامه نوجوئی ها به موسیقی مونو فونیک شرق روی آورده و ارزش های تازه ای را در ذات این موسیقی پیدا کرده است.

بازتاب فاجعه

ذهنیت های شاملو تا آن جا که به افراط نگرائیده قابل فهم است ولی از آن جا که به افراط می گراید منطق خود را از دست می دهد.

این نظر شاملو که موسیقی غمگنانه سنتی در دردهای اجتماعی و فرهنگی ایران ریشه دارد درست است. موسیقی سنتی ایران آئینه تمام نمای جامعه ایران بوده و در برابر رویدادهای فاجعه بار که شمارشان نیز کم نیست از خود واکنش نشان داده است. در برابر ایلغارها، تجاوزها، غارت ها و ویرانی ها نمی توان شاد و خندان ماند. غم و اندوه و ضعف و فتور موسیقی ایران پیامد همین موقعیت هاست.

در این گونه موقعیت هاست که موسیقی ایران به قول شاعر "نسل بدبختی غم جانش را در مادر چاه قناتی گریسته است و ما در طول قنات تاریخ، آن را چاه به چاه در اعصاب خود فرو کرده ایم. در حالی که مردم بدبخت به جای غم و اندوه نیازمند نور و شادی و جرات هستند تا بتوانند علیه ظلم و سیاهی قیام کنند."

همه این حرف ها درست است ولی نافی ارزش های ذاتی موسیقی سنتی ایران نیست که پایدارانه از باربد تا وزیری را طی کرده و واجد ارزش های تازه ای شده است.

چیزی از حرف های شاملو که نمی توان پذیرفت سماجتی است که در بی فایده بودن هر کوشش برای نوآوری در موسیقی سنتی به کار می زند.

پس از حدود بیست سال که از انتشار این نظرات شاملو می گذرد روند رویدادها نشان داده که برداشت او از کوشش های نوآورنه نادرست است.

موسیقی سنتی ایران پس از رویداد مهیب انقلاب اسلامی مقتدرتر از همیشه قامت راست کرده و نشاط و شادابی شگفتی پیدا کرده است.

احمد شاملو خود در سال های پایانی زندگی نظرات نرم‌تری در مورد موسیقی ایران پیدا کرده بود. او حتی این موسیقی سنتی نوآورانه را به همراهی با خود در شعر خوانی‌ها فراخوانده بود.

موسیقیدانان نوآور سنتی مثل فریدون شهبازیان و فرهاد فخرالدینی صدای گرم او را در خواندن حافظ و مولوی همراهی کرده اند.

در یک اجرای دیگر شجریان، او و خیام را با موسیقی شهبازیان ضبط کرده‌اند.

رابطه شاملو با موسیقی پاپ نیز جالب است. دو سه فقره از شبانه‌های او را اسفندیار منفردزاده به موسیقی درآورده است.

نام احمد شاملو همچنان در صدر فهرست شاعران نوآور و اندیشمند معاصر جای دارد.

شعر او و نظرات او همیشه قابل تامل و درونکاوی است.

شاملو همیشه در شعر ایران خواهد ماند.

ادل برنده بزرگ جوایز موسیقی بی‌بی‌سی شد

در دومین دوره جوایز موسیقی بی بی سی، ادل، خواننده بریتانیایی، با دریافت چندین جایزه از جمله "بهترین خواننده بریتانیایی" و "بهترین اجرای زنده" در صدر برندگان قرار گرفت.

او موفق نشده بود در این مراسم که شامگاه ۱۰ دسامبر در بیرمنگام برگزار شد شرکت کند اما با فرستادن پیامی، از دریافت این جوایز اظهار شادمانی کرد.

هوزیر، خواننده ایرلندی، با ترانه "مرا به کلیسا ببر" (Take Me To Church) برنده جایزه بهترین آهنگ سال از سوی مخاطبان شد.

مراسم دومین دوره جوایز موسیقی بی بی سی با اجرای گروه وان دایرکشن آغاز شد، که اعضای آن پس از حدود یک سال، دوباره در کنار هم جمع شدند.

الی گلدینگ از دیگر خوانندگان این مراسم بود که با همراهی ارکستر بی بی سی، آهنگ Love Me Like You Do را که برای فیلم "هزار چهره آقای گری" خوانده بود، اجرا کرد.

همچنین تیلور سویفت برنده جایزه "خواننده جهانی" شد. او که از طریق ویدئو از استرالیا در مراسم شرکت کرده بود، علاوه بر جایزه اش، یک میکروفون طلایی و عتیقه متعلق به بی‌بی‌سی را نیز دریافت کرد.

جک گرت نیز جایزه "هنرمند نوظهور" را دریافت کرد.

پایان دهنده این مراسم ترانه های Please و Sailing بود که راد استوارت اجرا کرد.

سال گذشته فرل ویلیامز برنده بزرگ اولین دوره جوایز موسیقی بی بی سی شد.

 

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

جوایز ادبی در ایران: توقف جایزه خصوصی‌، انتقادها از جایزه دولتی

در روزهای اخیر از فعالیت یک جایزه ادبی خصوصی در ایران جلوگیری شده و برگزاری مهم‌ترین جایزه ادبی دولتی نیز با انتقادهایی همراه بوده است.

اولین دوره جایزه‌ ادبی غیردولتی "اکنون" در آستانه‌ اعلام نامزدهای نهایی خود، به دلیل آن چه "تحمیل شدن مشکلاتی از بیرون جایزه" اعلام کرده، متوقف شد.

محمدحسن شهسواری، دبیر این جایزه، گفته است: "مشکل به وجود آمده حل‌شدنی نیست و به احتمال زیاد، دیگر امکان ادامه فعالیت برای این جایزه، حتی در سال‌های بعد نیز وجود نخواهد داشت."

قرار بود جایزه "اکنون" را انجمن "رمان ۵۱" که از سوی تعدادی از نویسندگان جوان تشکیل شده، اهدا کند.

حسین سناپور، نویسنده، در واکنش به متوقف شدن این جایزه نوشته است: "من نمی‌دانم واقعا چنین جوایزی چه خطری و برای کجا می‌توانند داشته باشند، که این‌طور با فشارهای بیرونی جلوشان گرفته می‌شود. جمع‌شدن پنجاه یا شصت جوان نویسنده‌ای که در نبود همه‌ نهادها محبورند به جای وقت‌گذاشتن برای نوشتن داستان‌شان به کار بررسی و برگزاری یک جایزه برای رمان مشغول شوند، به کجای فرهنگ یا سیاست این مملکت آسیب می‌زند که باید جلوش گرفته شود."

این اولین بار نیست که جایزه‌های ادبی خصوصی در ایران با محدودیت مواجه می‌شوند. پیشتر جایزه‌هایی مثل "هوشنگ گلشیری"، "یلدا"، "روزی روزگاری" و "مهرگان" با فشار دولتی از ادامه‌ راه بازماندند.

اعمال محدودیت بر جوایز ادبی غیردولتی همزمان است با انتقادهای چندجانبه از برگزاری جایزه جلال آل احمد.

جایزه جلال آل احمد

جایزه ادبی جلال آل‌احمد که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد آغاز به کار کرد و به تازگی هشتمین دوره آن برگزار شده، یکی از این جوایز دولتی است.

در حالی که از جایزه آل‌احمد به عنوان "گران‌ترین جایزه ادبی ایران" یاد می‌شد، مبلغ آن در این دوره نسبت به دوره‌های پیش کمتر شد و از ۱۱۰ سکه به ۳۰ سکه کاهش پیدا کرد.

مجید قیصری، نویسنده‌ای که در بخش داستان کوتاه جایزه امسال جلال آل‌احمد تقدیر شده، گفته است: "برآیند جشنواره امسال ناامیدی بسیاری از نویسندگان تازه‌کار بود. با این کاهش یک‌باره جایزه، به ناامیدی دامن زده شد."

او گفته: "چیزی که مورد سوال همه قرار گرفته تعداد سکه‌های این دوره است. کم شدن یک‌باره جایزه برای همه عجیب بود. به هر حال جایزه جلال تا زمان دولت دهم مورد توجه نبود و بیشتر اعتبارش به‌خاطر تعداد سکه‌هایش بود. در دوره دولت یازدهم سعی گردانندگان بر این است که جایزه به سمتی برود که خود جایزه اهمیت پیدا کند. "

با وجود این که حسین نوش‌آبادی، سخنگوی وزارت ارشاد، تسهیل در "تأمین منابع مالی" جایزه آل‌احمد را دلیل این کاهش اعلام کرده، امسال دو بخش از چهار بخش جایزه، برگزیده نداشت.

جوایز دولتی، جوایز خصوصی

در شرایطی که جوایز ادبی خصوصی اجازه فعالیت ندارند، برخی از برگزیدگان و حتی داوران جوایز ادبی دولتی، اهدای این جوایز را سودمند نمی‌دانند.

مهدی اسدزاده، دیگر نویسنده‌ای که در این دوره از مجموعه داستان او تقدیر شده، "نبود سایر جوایز" ادبی را که پیش‌تر برگزار می‌شد، مانع گرفتن "نتیجه خوب" از جایزه دولتی آل‌احمد دانسته است.

همچنین بلقیس سلیمانی، نویسنده و یکی از داوران هشتمین دوره جایزه آل‌احمد، درباره این جایزه گفته است: "به نظر من جوایز ادبی در نهایت باید به سمت واسپاری به بخش خصوصی بروند. هرچقدر جایزه‌ها از دولت دور شوند وجهه بهتری پیدا می‌کنند."

خانم سلیمانی با بیان این که بنیاد ادبیات داستانی (برگزارکننده جایزه جلال آل‌احمد) نباید در تملک دولت باشد، تأکید کرده است: "مطلوب ما این است که دولت جایزه‌ای را برگزار نکند."

هشتمین دوره جایزه دولتی جلال‌آل احمد، رضایت برخی از اصول‌گرایان را نیز جلب نکرده است.

در حالی که علی جنتی، وزیر ارشاد، در مراسم پایانی این جایزه گفت "در جایزه جلال به همه طیف‌ها توجه شده"، سایت "الف" به مدیرمسئولی احمد توکلی، نماینده اصولگرای مجلس، در مطلبی با عنوان "حال و روز خنده دار جلال" نوشت که دولت در این دوره "ساز جایزه را به نت‌های شبه‌روشنفکری مخالف قانون کوک" کرد.

مصطفی جمشیدی، دبیر هشتمین دوره "جشنواره داستان انقلاب"، نیز دو روز پس از برگزاری مراسم پایانی جایزه آل‌احمد، گفت: "ادبیات فعلی ما بیش از هر چیز به تکریم انسان‌های مساله‌دار و لغزش‌های انسانی متمایل شده است."

فهرست برندگان و تقدیرشدگان جوایز جلال

در بخش رمان، "پاییز فصل آخر سال است" نوشته نسیم مرعشی و «دختر لوتی» اثر شهریار عباسی به صورت مشترک برگزیده شدند.

در بخش مجموعه داستان که برگزیده نداشت، "آیا بچه‌های خزانه رستگار می‌شوند" نوشته مهدی اسدزاده و "نگهبان تاریکی" نوشته مجید قیصری تقدیر شدند.

بخش نقد ادبی برگزیده نداشت. "روایت‌شناسی کاربردی" علی عباسی و "کلک خیال‌انگیز" اثر ابوالفضل حری تقدیر شدند.

در بخش مستندنگاری "آب هرگز نمی‌میرد" نوشته حمید حسام برگزیده و "تو در قاهره خواهی مرد" نوشته حمیدرضا صدر شایسته تقدیر شد.

 

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

یغما گلرویی، شاعر و ترانه سُرا، در تهران بازداشت شد

یغما گلرویی شاعر و ترانه سُرا صبح دوشنبه در تهران بازداشت شد.

آتنا حبیبی همسر یغما گلرویی در صفحه شخصی اینستاگرام خود، ضمن تأیید این خبر نوشت: مأموران امنیتی صبح دوشنبه ضمن بازرسی منزل شخصی آنان یغما گلرویی را بازداشت کردند و او را به مکان نامعلومی بردند.

یک خبرنگار حوزه موسیقی در تهران نیز امروز (سه شنبه ۱۰ آذر) در گفتگو با رادیو فردا این خبر را تأیید کرد.

یغما گلرویی، پیشتر، در واکنش به سخنان وزیر ارشاد که گفته بود در ایران «‌ممنوع الکار و ممنوع القلم» نداریم ، گفته بود وقتی به کتاب های او مجوز انتشار نمیدهند یعنی ممنوع الکار در کشور وجود دارد.

یغما گلرویی با خوانندگان خارج از کشور نیز همکاری داشت و از جمله در تهیه آلبوم های« نقاب» و «بی سرزمینتر از باد » با سیاوش قمیشی همکاری کرده بود.

 

۱۳۹۴ آذر ۸, یکشنبه

مرتضی ممیز و گرافیک، غریبه‌ای که خودی شد

مرتضی ممیز گرافیست، شخصیتی مستقل برای هنر گرافیک در ایران پدید آورد که با شماری از آثار منحصر به فردش به دنیای غرب نیز شناساند. مطبوعات ایرانی، به ویژه نشریات فرهنگی اغلب رونق کار خود را مدیون طراحی های اندیشیده اویند.

او اما در زمینه های دیگر هنری از جمله طراحی دکور صحنه تئاتر و فیلم نیز نقش موثر خود را ایفا کرد. طراحی دکور و صحنه برای تئاترهای "بازرس" گوگول با بازی عزت الله انتظامی، "دیکته و زاویه" نوشته غلامحسین ساعدی با بازی داوود رشیدی، فیلم "ستارخان" ساخته حاتمی و بسیاری دیگر از این دست.

مرتضی ممیز از سال ۱۳۵۱ تا سه سال پیش از مرگش بیش از ده عنوان کتاب در ارتباط با گرافیک منتشر کرد. "طراحی گرافیک چیست؟"، "هنر گرافیک در ایران"، و "طراحی جلد کتاب" از آن جمله اند. و چند سالی پیش از آن که بیماری سرطان گریبان او را بگیرد فصلنامه سنگین و رنگین "نشان" را انتشار می داد.

او شاگردان بسیاری نیز پرورد که همچنان رهروان راه او هستند. اینک ده سال از مرگ او می گذرد.

تا همین نزدیکی های نیمه دوم قرن بیستم در ایران کسی روزنامه نگاری را به عنوان شغل نمی پذیرفت، همچنان که نویسندگی را.

علی بهزادی، سردبیر مجله روشنفکر، می گفت: "وقتی از من می پرسیدند شغلت چیست و می گفتم روزنامه نگار، می گفتند شغل واقعی‌ات را می گوئیم. بگو کارت چیست."

و بسیاری از همین روزنامه نگارانی که از به رسمیت شناخته نشدن شغلشان ناراحت بودند خودشان ارج و قرب چندانی برای گرافیست ها قائل نبودند.

آزادی مطبوعات و رونق آن در سال های پس از شهریور بیست نیز سبب رونق این رشته هنری نشد. تنها این صفحات شعر و ادب روزنامه ها و مجلات بود که با تصاویر گل و بلبل تزئین می شد. یا بهتر بگوئیم نوعی صفحه پر کنی بود تا صفحه آرائی. طرح ها، یا تقلید از مجلات فرنگی بود یا ساخته و پرداخته چاپخانه های حرفه ای. شاید هنوز کسی نمی دانست که گرافیست می تواند به هر نشریه ای شخصیتی بدهد.

آن‌گونه که می گویند محمد بهرامی از نخستین هنرمندانی بود که با طرح هایش پا به میدان می گذارد و سپس مرتضی ممیز.

آغاز کار مطبوعاتی

کتاب هفته احمد شاملو یکی از نخستین نشریاتی بود که ممیز توانست هنر خود را آن گونه که باید و شاید عرضه کند و اهل فن را هشیار نماید که معنا و مفهوم صفحه آرائی چیست. چگونه می توان از کتابی کوچک در قطع جیبی که رنگ و لعابی هم نمی توان بر آن افزود، مجله ای ساخت که نه تنها با نوشته هایش که با طرح هایش نیز شناخته شود.

شاید اگر احمد شاملو که جدا از کار شعر و ترجمه، روزنامه نگاری توانا و نوآور بود، با جسارت و شهامت تن به عادت‌زدایی نمی داد، باز هم بایست سال ها می گذشت تا کسانی مثل ممیز قد علم کنند.

مرتضی ممیز خود معترف بود که این سلیقه استثنائی سردبیرهای اولیه امثال احمد شاملو و محمود عنایت و ناصر نیرمحمدی بود که کار او را رواج داد.

ممیز بیشتر با نشریات فرهنگی که بالطبع تیراژ کم تری داشتند همکاری می کرد. خودش می گفت: "درست است که مجلات خوب اغلب کم تیراژ باقی می مانند. اما نه کم تیراژی نشانه اصل ارزشمندی است و نه همکاری نکردن با مجلات عامه پسند. مهم آن است که ما چطور از تنگنای زمانه تمیز و سالم گذر کنیم."

این گونه است که آیدین آغداشلو، طراح و نقاش شهرت یافته، تاریخ گرافیک ایران را به قبل و بعد از ممیز تقسیم می کند: "ممیز از دهه هزار و سیصد و چهل خورشیدی هدف و جهتی را مشخص کرد که هر چند دوردست می نمود اما دور از دسترس هم نبود و به امتداد همین هدف‌مندی بود که گرافیک به عنوان حرفه و هنری صاحب شان و آبرو شناخته شد و رسمیت گرفت. چون پیش از آن دوران، گرافیست تنها عضو کارمندی بود در کار تصویرگری صفحات شعر و قصه مجله ها و نه بیش، و ممیز که جنگجویی بود تنها مانده چنین عنوان و کسبی را کافی ندانست و نپذیرفت."

مرتضی ممیز قرار بود مثل فرزندان اکثر خانواده های ایرانی پزشک بشود. در روز کنکور پزشکی اما بیماری حصبه به سراغش می آید. پس از برخاستن از بیماری تنها جای باقی مانده برای کنکور دانشکده هنرهای زیباست که برای فرار از سربازی امتحانش را می دهد و جزو رزروها قبول می شود.

آن گونه که خود می گفت با وجود آن که تصویرگری از رشته های مورد علاقه اغلب اعضای خانواده از جمله اجداد او هم بوده است اما فرزندی که چنین علاقه ای را عیان می کرده در خانواده بچه متمرد و ناآرام به حساب می آمده است.

این فرزند متمرد اما سرانجام کار خود را پی می گیرد و پزشکی را برای ابد می بوسد و کنار می گذارد.

بیشتر بخوانید: گفت و گوی بی بی سی با مرتضی ممیز

معلمی که ذاتا پدر بود

چهره اش بیشتر سیاسی به نظر می آمد تا هنرمند. گو این که در دوران مصدق از طرفداران او نیز بوده است. فیروز شافعی، گرافیست و نقاش، اما در پشت این چهره سیاسی چیز دیگری می بیند:

"در دوران جوانیِ ما، آدم ها یا سیاه بودند یا سفید یا خوب بودند یا بد. به نظرم ممیز شبیه هیچکس دیگر نیامد. با آن سبیل های پر ابهت و آن چشم های خیلی مهربان یک جور تضادی توی چهره اش داشت که آدم را بلاتکلیف می گذاشت. اولین بار که آقا مرتضی را دیدم خیلی زود فهمیدم که در پشت آن نام شاخص آن قدرت و مهارت و آن چهره پر ابهت، قلب انسانی می تپد که بیش از هر چیز یک معلم است و از آن هم بیشتر یک پدر. آقا مرتضی ذاتا پدر بود."

یک خاطره

مرتضی ممیز استاد دانشکده علوم ارتباطات بود و درس گرافیک به دانشجویانش، از جمله نگارنده، می داد. هم کارش را جدی می گرفت و هم دانشجویانش را. اگر از کار کسی خوشش می آمد او را اوریانا فالاچی دیگری می دید و ما هم بادی در غبغب می انداختیم که فالاچی آینده خواهیم شد.

برایش مهم بود که دانشجویان تکالیفشان را درست انجام دهند. اما کدام دانشجوئی است که کار را جدی بگیرد؟ تقلب می کردیم و او می فهمید و می گفت باز هم فلانی تقلب کرده اما کارش را انجام داده. اما دانشجوئی را که دست روی دست گذاشته بود و به کلاس آمده بود با یک صفر گرد تخم مرغی تنبیه می کرد.

به سال های آخر دانشکده رسیده بودیم و ممیز دیگر استادمان نبود. باید مجله ای تخصصی انتخاب می کردیم و به عنوان رساله پایان کار ارائه می دادیم. هر دو نفر یک مجله. من و همکلاسی ام نظرمان آمد که مجله طنز احتمالا ممکن است بیشتر مورد توجه رئیس بخش روزنامه نگاری قرار بگیرد. اما هیچ کدام در عمرمان طرح ساده ای هم نکشیده بودیم تا چه برسد به طراحی روی جلد! نتیجه چه‌کنم‌ها به دفتر مرتضی ممیز ختم شد.

سرش شلوغ بود و هر چند دقیقه یک بار با ورود سردبیری یا کارمندی بر شلوغی ها افزوده می شد. ما هم در گوشه ای نشسته بودیم تا ببینیم استاد تفقدی می کند یا نه. سرانجام لحظه موعود فرا رسید و ما هدفمان را برایش گفتیم. در عرض چند دقیقه طرحی کشید و به دستمان داد. خوشحال و خندان و با اعتماد به نفس به جلسه دفاعیه که رئیس بخش و یک استاد گرافیک متخصص در آن حضور داشتند وارد شدیم.

از همان لحظه اول استاد گرافیک از ترکیب رنگ ها ایراد گرفت. نارنجی با آبی خوب نمی شود. چرا قیمت مجله روی لباس زیر خانم است؟ و....این بار تقلب ما بی نتیجه ماند و به جای نمره بیستی که انتظارش را داشتیم یک نمره ۱۲ گرفتیم که فقط نمره قبولی بود. اما کو جرات که بگوئیم آقا طرح روی جلد کار ممیز است!

تجربه میراث به کار گرفتنی

ممیز تنها به استادی دانشگاه قناعت نکرد. رشته گرافیک را در دانشکده هنرهای زیبا تاسیس کرد. گرافیک ایران و جوانان گرافیست را به فرهنگ جهانی شناساند. انجمن صنفی طراحان ایران را بنیان نهاد و بی دریغ به هر نشریه فرهنگی که می توانست کمک کرد. مجله "کلک" با طرح های مرتضی ممیز آغاز به کار کرد. علی دهباشی سردبیر می گوید: "در روزگاری که ما کسی نبودیم (مگر حالا هستیم؟) او به شیوه سلوک جوانمردی خویش و فتوتی که ذاتا داشت از ما دستگیری کرد. ممیز از کسانی بود که مدد می رساند و نمی گذاشت چراغ خانه فرهنگی ما خاموش شود."

حالا بر پیشانی کتاب ها و مجلات حروفی را می بینیم که گاه به همه چیز شبیه است جز به یک عنوان خوانا. سرطان به مرتضی ممیز امان نداد اما او همچنان نگران در گوشه و کنار همه این صفحات نشسته و می گوید:

"تجربه چیز بسیار گرانبهایی ست و البته شرط اصلی با ارزش بودن آن این است که چون میراثی باقی بماند و به کار گرفته شود. در غیر این صورت حکایت تاریخ ما می شود که آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی."